تبلیغات
پاسخ به شبهات - سلسله مباحث تحقیقی در عقاید وهابیت آیه الله سید جعفر سیدان(بخش چهارم)
 
پاسخ به شبهات
پاسخ به شبهات
درباره وبلاگ


پاسخ به شبهات

مدیر وبلاگ : پاسخ به شبهات
مطالب اخیر
نویسندگان
سلسله مباحث تحقیقی در عقاید وهابیت آیه الله سید جعفر سیدان(بخش چهارم)

در شماره­های قبل، چنانچه گذشت، حضرت استاد توسّل را بر اساس استقراء به هشت قسم تقسیم نمودند و هریک را بر اساس عقل و شرع مورد بررسی قرار دادند. همچنین تبیین گردید که عقاید وهابیّت در مورد توسل و انکار آن، کاملاً بی­پایه و غیر عالمانه است و با کتاب خدا و روایات و نیز با خرد سازگاری ندارد.

اینک در ادامه­­ی این بحث، به بررسی قسم هفتم و هشتم از آن اقسام می­پردازیم.

 

قسم هفتم از توسّل:

 

همان طور كه قبلاً بیان شد، این قسم از توسل عبارت است از: خطاب به اولیای خداوند و درخواست حوائج از آنها در زمان حیاتشان، با اعتقاد به اینكه آنان از خود استقلالی ندارند، كه در دو مقام قابل بررسی است: امكان عقلی و تحقّق خارجی.

 

امكان عقلی

 

اینكه خداوند متعـال اراده نمایـد كه اولیـای او بتوانند با تكیه بـر قدرت بی­انتهای الهی، كارهایی را كه دارای اهمیت بسیار بالایند، انجام دهند، محال ذاتی نبوده و به ضرورت عقل بلامانع است، فلذا امكان این مسئله قطعی است.

 

تحقّق خارجی

 

بر اساس آیات و روایات، اولیای الهی می­توانند به اذن او دارای چنین قدرتی باشند.

 

1- قوله تعالی: ﴿ قَالَ یَا أَیُّهَا المَلَأُ أَیُّكُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِهَا قَبْـلَ أَن یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ * قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ * قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی [1]

 

آنگاه سلیمان رو به حضار بارگاه كرد و گفت: كدامیك تخت بلقیس را پیش از آن كه تسلیم امر من شود، خواهید آورد؟ از آن میان عفریتی از جن گفت: من چنان بر آوردن تخت او قادر و امینم كه پیش از آنكه تو از جایگاه خود بر خیزی، آن را به حضور آورم. و آن كس كه به علم كتاب الهی (« یعنی آصف بن برخیا ») دانا بود گفت: كه من پیش از آن كه چشم بر هم زنی تخت را به اینجا آرم (و هماندم حاضر نمود) چون سلیمان تخت را نزد خود مشاهده كرد گفت: این توانایی از فضل خدای من است.

 

 

2- قوله تعالی: ﴿ وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى كَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ * وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن كُلِّ شَیْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ [2]

 

و همانا به داود و سلیمان، مقام دانش عطا كردیم كه به (شكرانه­ی) آن گفتند: ستایش و سپاس خدایی را كه ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش فضیلت و برتری عطا فرمود، و سلیمان كه وارث ملك داود شد (و مقام سلطنت یافت) و به مردم گفت: كه ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا كردند، این همان فضل و بخشش آشكار است.

وجه استدلال: از آیات فوق به خوبی استفاده می­شود كه برخی از بندگان خداوند بر انجام امور غیرعادی و مافوق بشری قادرند و عبارت «اُوتینا مِن كُلِّ شَیءٍ» نشاندهنده­ی قدرت تصرف درتمامی امور می­باشد. همچنین تأمل در دو عبارت «یََاتِیَنِی بِعرشِها» و «اوتینا» ارتباط آیات مذكور را با موضوع توسل آشكارتر می­سازد.

 

 

اخبار و روایات مربوط:

 

1 ـ اَخرَج ابنُ اَبی فٌتادَه قالَ: « كانَ داوُدُ أعُطِی ثَلاثاً: سُخِّرَتْ لَهُ الجِبالُ یُسَبِّحْنَ مَعَهُ وَ الُینَ لَهُ الحَدیدُ وَ عُلِّمَ مَنطِقُ الطَیرِ وَ اُعطِیَ سُلیَْمانُ: مَنطِقُ الطَیْر وَ سُخِرَتْ لَهُ الْجِّنُ وَ كانَ ذلِكَ مِما وَرِثَ عَنْهُ»[3]

 

ابن ابی حاتم از فتاده نقل می­كند كه گفت: به حضرت داود علیه السلام سه چیز عطا شده بود: كوه­ها برایش مسخّر گشته بود و با او تسبیح می­گفت، آهن برایش نرم شده بود و زبان مرغان به او تعلیم داده و عطا شده بود به سلیمان: زبان مرغان و تسخیر جن و این از چیزهایی بود كه از داود به ارث برده بود.

 

2 ـ  عن أبی عبد الله علیه السلام  قال: « قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مَنَ الكِتَابِ أنَا آتیِكَ بِهِ قَبْلَ أن یَرْتدَّ إلَیْكَ طَرْفُك»  قالَ فَفَرَّجَ أبَوُ عَبد الله علیه السلام بَیْنَ أصَابِعِه فَوضَعَها فی صَدْرِه ثمَّ قالَ وَ عِنْدَ نا وَاللهِ عِلمُ الكِتابِ كِلَّهِ[4]

 

از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: « كسی­كه نزدش اندكی ازعلم كتاب بود گفت: من آن را قبل از اینكه چشم برهم زنی، حاضر كنم » راوی گوید: پس امام صادق علیه السلام بین انگشتانش را باز كرد و آن را بر سینه­اش نهاد،  سپس فرمود: و به خدا قسم نزد ما، همه علم كتاب هست.

 

3 ـ عَن جابِر عن اَبی جَعفَر علیه السلام قال: اِن اسْمَ اللهِ الأ عْظَمِ عَلی ثَلاثَةِ  و سَبَعینَ حَرفاً و اِنَّما كانَ عِنْدَ آصِف مِنْها حَرفٌ واحدٌ فَتَكلَّمَ بِه فَخَسَفَ بِالأرضِِِِِِِِِِ ما بَینَه و بَینْ سَریَر بلقیس حَتّی تَناوَلَ السّریرَ بِیَدِه ثُمََّ عادَتِ الأرضُ كَما كانَت اُسرَعُ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِندَنا مِنَ الْإسمِ الأعظَمِ اِثنانَ وَ سَبعْوُنَ حَرْفاً وَ حرفٌ واحِدٌ عِندَ اللهَِ  تَعالی اِسَتَاثَرَ بِه فی عِلْمِ الغَیب عِندَه  و لا حَولَ و لا قُوّةَ اِلا بالله العلیَّ العَظیمِ[5].

 

جابر از امام باقر علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف دارد و همانا از آن نزد آصف (بن برخیا) یك حرف بود، پس آن را به زبان آورد و زمینی را كه بین او تخت بلقیس بود شكافت تا اینكه به آن دست یافت، سپس زمین را سریعتر از یك چشم برهم زدن به حالت اولش باز گرداند و نزد ما هفتاد و دو حرف اسم اعظم وجود دارد و یك حرف آن نزد خداوند متعال است كه آن را در علم غیبش به خود اختصاص داده و نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خدای بلند مرتبه و بزرگ.

 

4 ـ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ  علیه السلام  یَقُولُ إِنّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ  علیه السلام  أُعْطِیَ حَرْفَیْنِ كَانَ یَعْمَلُ بِهِمَا وَ أُعْطِیَ مُوسَى أَرْبَعَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ إِبْرَاهِیمُ ثَمَانِیَةَ أَحْرُفٍ وَ أُعْطِیَ نُوحٌ خَمْسَةَ عَشَرَ حَرْفاً وَ أُعْطِیَ آدَمُ خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً وَ إِنّ اللّهَ تَعَالَى جَمَعَ ذَلِكَ كُلّهُ لِمُحَمّدٍ  صلی الله علیه و آله و سلّم  وَ إِنّ اسْمَ اللّهِ الْأَعْظَمَ ثَلَاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً أُعْطِیَ مُحَمّدٌ  صلی الله علیه و آله و سلّم  اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ حُجِبَ عَنْهُ حَرْفٌ وَاحِدٌ»[6]

 

 

از امام صادق  علیه السلام  شنیدم كه می­فرمود: به عیسی بن مریم علیه السلام دو حرف داده شده بود كه بوسیله­ی آن عمل می­كرد (بر انجام امور مختلف توانا بود)، به حضرت موسی علیه السلام چهار حرف، به حضرت ابراهیم علیه السلام هشت حرف، و به حضرت نوح علیه السلام پانزده حرف و به حضرت آدم علیه السلام بیست و پنج حرف داده شده بود و خداوند تمامی اینها را برای محمد صلی الله علیه و آله و سلّم جمع كرد و اسم اعظم هفتاد و سه حرف دارد كه هفتاد و دو حرف آن به محمد صلی الله علیه و آله و سلّم  داده شده بود و یك حرف از او مخفی ماند.

 

این روایت نشان دهنده­ی آن است كه اولیای خداوند گرچه در برخی موارد به دلیل مصالحی، از دعا بهره می­جویند، اما گاه نیز از قدرتی كه خداوند به آنها عنایت فرموده، استفاده كرده­اند.

 

 

قسم هشتم از توسّل:

 

خطاب به اولیای خداوند و در خواست حوائج از آنان پس از مرگ ایشان با اعتقاد به عدم استقلال این ذوات مقدس، نیز امری بلااشكال است،؛ زیرا پس از اثبات حیات ارواح و توجه آنان به این عالم و اثبات قدرت تصرفشان در كائنات به هنگام حیات، نفی چنین قدرتی  پس از مرگ نیازمند دلیل است. اساساً پس از مرگ، نه تنها قدرت، مقام و منزلت پیشین از آنان سلب نمی­گردد؛ بلكه از روایات بر می­آید كه انسان پس از خروج از دنیا از سعه­ی قدرت و عظمت روح بیشتری برخوردار خواهد شد، از سوی دیگر آنچه در جهت اثبات قدرت ایشان وارد شده اطلاق دارد و مختص به زمان حیاتشان نیست. در این باره  نمونه­هایی از روایات بیان شده، اما برای روشن­تر شدن مطلب، در اینجا به برخی دیگر از آنها اشاره می­كنیم:

 

وأخرَج ابنُ النَجار عَن اِبنِِِِِ عَباس قال ‏« ‏سَألتُ رَسُول اللهِ صَلَى اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّم عَنِِ الكَلِماتِ الَّتی تَلَقّاها آدَمُ مِن رَبَّهِ فَتابَ عَلَیه قالَ‏:‏ سَألَ بِحَقَّ مُحَمَّدٍ، وَعَلِیٍّ، وَفاطِمَةَ، وَالحَسَنِ، وَالحُسَینِ، أِلّا تُبت علیَّ فَتاب عَلَیه‏ »‏.‏

 

 

ابن نجار از ابن عباس نقل می كند كه گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم درباره كلماتی كه حضرت آدم از پروردگارش دریافت كرد و سپس توبه نمود، سؤال كردم، فرمود: « (از خداوند) به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام  تقاضا نمود كه توبه او را بپذیرد، سپس خداوند توبه اش را قبول كرد. »

 

از این روایت استفاده می­شود كه حضرت آدم علیه السلام پس از ترك اَولی و خوردن از درخت منع شده، به خاتم انبیاء حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت او علیهم السلام متوسّل گردید و در نتیجه مورد عفو خدا واقع شد و این در حالی بود كه این ذوات مقدس هنوز پا به عرصه دنیا نگذاشته بودند، پس قول به اینكه توسل به اولیای الهی تنها در زمان حیات آنان جائز است بر خلاف ظاهر این قبیل از روایات است.

عَن جابر، عَن أبی جَعفر  علیه السلام ... فَقال لی: یا جابِرٌ ما سَتَرنا عَنكُم اكَثَر مِمّا أظهَرنا لَكُم فَقامَ وَ أخَذَ بِیدیّ و أدخَلَنِی البَیتَ ثُمٌَ قالَ: وَ ضَرَبَ بِرِجلِهِ الأرضَ فَأذا شَبیهُ  بِعُنُقِ البَعیرِ قَد خَرَجت مِن ذَهَب ثُمَّ قالَ لی: یا جابِرُ اُنظُر إلی هذا و لا تَخبَر بِهِ اَحَداً إِلّا مَن تَثِقُ بِهِ مِن إخوانِكَ « إنَّ اللهَ اَقدَرَناعَلی ما نُریدُ »، وَ لَو شِئنا أن نَسُوقَ الأرضَ بِأزِمَّتِها لَسُقنا ها [7]

 

جابر نقل می­كند كه امام باقر علیه السلام به من فرمودند: ای جابر آنچه ما را از شما پنهان می­كند، بیشتر است از آنچه ما را برایتان آشكار می­سازد، آنگاه بلند شد و دستم را گرفت و مرا به خانه­اش وارد كرد، سپس جابر گوید: حضرت با پایش به زمین زد، چیزی شبیه گردن شتری كه از طلا باشد آشكار شد، سپس به من فرمود: ای جابر به این نگاه كن و كسی ازبرادرانت را جز آنكه به او اعتماد داری، آگاه مساز « كه خداوند ما را بر هر چه اراده كنیم توانا ساخته است» و اگر بخواهیم تمام زمین را آبیاری كنیم قطعاً آبیاری خواهیم كرد.

 

وجود چنین قدرت و مقامی برای اولیای الهی پس از حیات آنان، مطلبی است كه به روشنی از مدارك بسیار دیگر استفاده می­شود؛ كما اینكه در زیارت جامعه[8] می­خوانیم:

« وَ ذَلَّ كُلُّ شَیءٍ لَكُم »[9] ، « لَمّا اَستَوهَبتُم ذُنُوبی و كُنتُم شُفَعائی »[10]، « مَن اعتَصَمَ بِكُم فَقد اعتَصَم بِالله »[11] و « لائذٌ عائِذٌ بِقُبُورِكُم »[12]

 

3ـ در پایان زیارت حضرت امیر علیه السلام از لسان امام صادق علیه السلام  نیز آمده است كه: « كُن لِی إلیَ اللهِ شَفیعـاً و مِنَ النّـارِ مُجیـراً وعَلَی الدَّهـرِ ظَهراً ... »[13]

 

 



[1] - نمل 38/39/40

[2] - نمل 15/16

[3] - الدّر المنثور، ذیل آیه­ی سوره نمل،5/193.

[4] - الاصول من الكافی، كتاب الحجة باب « انه لم یجمع القرآن كله الّا الأئمة علیهم السلام و انّهم یعملون علمه كله»، ح 5، 1/229

 [5]- الاصول من الكافی، كتاب الحجة، باب « ما اعطی الأئمة علیهم السلام من اسم الله الاعظم»، ح1،1/230.

[6] - مدرك پیشین، ح2.

[7] - بحار الانوار،تاریخ الامام محمّد الباقر علیه السلام باب معجزاته و معالی اموره و غرائب شأنه صلوات الله علیه، ح 23، 46/240.

[8] -1و2و3و4  از زیارت جامعه كبیره مفاتیح الجنان به نقل از شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه و عیون اخبار الرضا علیه السلام .

[9] - هر چیزی برای شما رام است.

[10]  ـ چون از گناهانم بگذرید و ببخشید و شفیع من باشید.

[11]  ـ هر كس به شما چنگ زند، به خدا چنگ زده است.

[12]   ـ زیرا او به قبور شما پناهنده است.

[13] - بحار 97/308- شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشور پاورقی ص

نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 14 اردیبهشت 1397 09:06 ق.ظ
Hello! I understand this is sort of off-topic but I needed to ask.
Does managing a well-established website like yours
require a lot of work? I'm completely new to writing
a blog but I do write in my journal everyday. I'd like to start a blog so
I will be able to share my experience and views online.
Please let me know if you have any kind of recommendations or tips
for new aspiring bloggers. Thankyou!
شنبه 25 شهریور 1396 04:17 ق.ظ
Howdy! This is my first comment here so I just wanted to give a quick shout out and say I truly enjoy reading through your blog posts.
Can you recommend any other blogs/websites/forums that
go over the same topics? Thanks!
دوشنبه 9 مرداد 1396 07:14 ق.ظ
What's up, all is going perfectly here and ofcourse every one
is sharing facts, that's genuinely fine, keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی